همه چيز در خصوص فيلم ۳۰۰

300 the movie

دوستان در اين قسمت ميتوانيد چكيده اي از مطالب نوشته شده در خصوص فيل سينمايي ۳۰۰ را مطالعه كنيد . نكته جالب كه از ديد بسياري از دوستان جامانده است ساخت بازي كامپيوتري با همين نام از روي فيلم ۳۰۰ براي PC  و حتی موبایل !!! که عکس های آن را در انتهای این پست قرار میدهم .

 

گزارش فیلم 300

همین الان از تماشای اولین سانس نمایش عمومی 300 برگشتم. این‌ها نکته‌هایی هستند که در نگاه اول به نظرم رسیدند. البته این‌ها مواردی هستند که ارتباط زیادی با روایت تاریخی فیلم و چیزهایی که این روزها راجع به فیلم مطرح می‌شوند ندارند. اما به هر حال در مورد چنین چیزهایی هم تا به حال کسی چیزی ننوشته:


1- اصلا دیدن فیلم را به هیچ کسی توصیه نمی‌کنم. اگر فکر می‌کنید با وجود همه‌ی اشتباهات وحشتناک در روایت صحیح تاریخ بازهم با یک فیلم خوش ساخت و خوب طرف خواهید بود، کاملا در اشتباهید. اصلا انتظار شاهکاری مثلSin City را نداشته‌باشید ته تهش با نسخه‌ی دست دوم گلادیاتور طرف خواهید بود. خیلی از صحنه‌های فیلم عملا شبیه به صحنه‌های گلادیاتور بودند. داستان فیلم هم چیز زیاد دندان‌گیری ندارد.

 2- چیزی که بیشتر از نادرستی روایت تاریخی فیلم آزارتان خواهد داد، تاکید احمقانه‌ و کلیشه‌ای فیلم روی مفاهیمی مثل آزادی و دموکراسی و این جور‌چیزها خواهد بود. تمام مدت فیلم یونانی‌های آزاد اندیش آزادی دوست دموکرات منش باحال و با صفا در باره‌ی ضرورت حضور چنین چیزهایی و و نابودی چیز‌های بد و بی‌خودی مثل برده‌داری و ظلم و تاریکی که طبیعتا متعلق به ایرانی‌هاست صحبت می‌کنند.

3493o05.jpg

خداوکیلی این تصویر رو با مجسمه های تخت جمشید مقایسه کنید اگه سازندگان فیلم یکم به خودشون سختی میدادن و فقط یک عکس از تخت جمشید رو نگاه میکردن متوجه میشدن که لباس ایرانیان اون زمان چشکلی بوده .

خوش تیپ و شجاع چشم آبی و باحال با صفاست، و بر و بچه‌های با معرفت ارتش اسپارتا همه‌شان هیکلی در مایه‌هایی بدن‌کارها (که نسخه‌ی پیچیده‌تر و جواد‌تر بدن‌ساز است) و کشتی‌کچ کارها دارند. اصولا جمع دو متغیر عقل (و سایر عواملی مثل قدرت استدلال و این جور‌چیزها) و هیکل برای همه انسان‌ها یک عدد ثابت است. بنابراین همنانطوری که تصور حضور یک بدن‌کار در میادین علمی کار خیلی خیلی سخت و عجیبی است، شنیدن کلماتی مثل آزادی و این جور چیزها (که حداقل به پنج دقیقه فکر کردن نیاز دارند) از نره‌خرهایی مثل شاه لثونیداس و بر‌بچه‌های با صفا و ورزشکار اسپارتی کمی عجیب است.

 4- شاه لئونیداس و سپاه فداکار و جان بر کفش با وجود تمام آزادی‌خواهیشان هیچ رحم و مروتی ندارند و اصولا از انسانیت فقط همین آزادی‌اش را چسبیده‌اند و ول کن معامله هم نیستند. در خیلی از صحنه‌های فیلم شاه لئونیداس و بقیه‌ی ارتش 300 نفره با آزادی و دموکراسی تمام مشغول جرواجر کردن سربازهای پلید و نکبت ارتش خشایارشاه هستند. در یک صحنه از فیلم هم ارتش جان بر کف اسپارت با لذت تمام مجروح‌ها و زخمی‌های ارتش ایران را می‌کشند، شاه لینونیداس هم بالای سرشان سیب گاز می‌زند.

5- یک بابای گوژپشتی هست که نه چشم آبی دارد نه قد بلند نه شکم شیش تیکه و نه قیافه‌ی خوب و اصولا همه‌ی آتش‌ها از گور این بابا بلند می‌شود. یک جایی از فیلم که این از حضور در ارتش باحال اسپارت سرخورده شده راهش را کج می‌کند و زرتی می‌رود پیش خشایار‌شاه که توی حرمسرایش منتظر این بابا نشسته، که به لئونیداس خیانت بکند. خشایار‌شاه هم برای این‌که دل این بابا را به دست بیاورد بهش وعده‌ی مال دنیا و دخترهای خوشگل و این چیزها می‌دهد. تصویری که از دخترهای خوشگل مورد نظر خشایار شاه می‌بینید زیاد چیز جالبی نیست. بیشتر با یک مشت بازیگر فیلم مستهجن (هر کلمه‌ای که دوست داشتید جایگزین این کلمه کنید) طرف هستید. بعد از آن طرف درست در صحنه‌ی بعدی زن زیبا و با کمالات شاه لئونیداس را می‌بینید که در غیاب شوهرش به هر دری می‌زند که بقیه ارتش را هم بفرستد به کمک 300 دلاور شجاع. این تفاوت بین تصویری که از زن در دوطرف ماجرا نشان داده شده و همین‌طور ترتیب این صحنه‌ها خیلی توی چشم می‌زند.

6- در همان صحنه بالا، وسط همه‌ی این ماجراها یک قلیان هم می‌بینید. باز صد رحمت به معرفت کارگردان که هوای خشایار‌شاه را داشته و با وجود این‌که قلیان در آن زمان‌ها اختراع نشده بوده برایش یک قلیان چاق کرده.

7- لهجه‌ی عربی سرباز‌های ارتش خشایار‌شاه هم خیلی توی چشم می‌زند. واقع سازندگان فیلم خیلی زحمت کشیده باشند که از بین نوشته‌های کامیک لهجه‌ی یک نفر را هم مشخص کنند.

8- آخر فیلم آن جایی که شاه لئونیداس با ارتشش دراز به دراز روی زمین افتاده‌اند اگر کمی دقت کنید متوجه خواهید شد که شرت‌هایشان خیلی شبیه به شرت‌های امروزی‌است. طوری که حتی دوخت‌‌های ریز روی شرتشان هم شبیه به مدل شرت‌های امروزی است

گزارش فیلم سیصد

فیلم، بدون بزرگنمایی زیباترین و باورنکردنی ترین تصاویر متحرکی است که تابحال دیده ام (اگر تیزر را با کیفیت بالا ببینید میفهمید). واقعا هر کدام از صحنه های تیزر مثل یک تابلوی نقاشی است در عین حال کاملا با صحنه های کتاب (کامیک) مطابقت میکند. در این شکی نیست.

متاسفانه، نکته تاثر برانگیز به تصویر کشیدن ایرانیان در فیلم و کتاب است. متاسفانه، مثل اکثر روایت های غربی از تاریخ، ایرانیان افرادی وحشی و نادان نشان داده میشوند و دیالوگ های کتاب تا سرحد توهین پیش میروند. مثلا یه جا که ایرانی ها در حال افتادن از دره هستند نوشته:

Persians gasp and groan and gurgle and scream and stumble and tumble and fall, brains splattering across briny stones, lungs sucking deep of the deadly, satly sea.

جای دیگر روی تصویری از سربازان ایرانی بر رویشتر نوشته شده:.

One hundred nations descned upon us. Snowrting, snarling desert beasts. Howling barbarians. The armies of all asia pledged to crush the republics of greece/>/>. to make slaves of the only free men the world has ever known.

نگاه سوم به فیلم 300

ديروز ما دربرلين اين افتخار رو داشتيم که زودتر از اکران، آنرا در جشنواره‌ی فيلم برلين تماشاکنيم. 


البته اين افتخار نصيب من نشد، ولی همکارانم، به همراه دوست ايرانيم،فرنوش، به ديدار اين فيلم شتافتند. و امروز حال و قيافه‌ی فرنوش ديدنی بود:


-
فرنوش در حاليکه صدايش از عصبانيت ميلرزد و اشک در چشمانش جمع شده تعريف ميکند: افتضاح به معنای واقعی، ايرانيها را مثل حيوان نشان داده بود: بدوی، با پوششی مثلتروريستهای امروزی، جلادگونه با چشمهايی پر از خون، سياه پوست،  


ميگويم خب،۲۰۰۰سال پيش بوده، قيافه‌ها بايد هم بدوی باشند، جنگ هم بوده، نميشه که همهصلح‌طلب و مهربان به‌نظر برسند، ضمن اينکه امپراتوری ايران، گستره‌ای از قومهابوده، سياه پوست يا پوستی با رنگ تيره هم نبايد کم بوده باشد.

-        ميگويد آخر يونانيها همه خوش‌تيپ، هيکلهای ورزشکاری، با درايت، شجاع، زيرک کهبا يک حرکت شمشير، ۱۰۰۰۰ نفر ايرانی را قلع و قمع ميکنند

  316xhdw.jpg

            
ميگويم، خب چه انتظاریداری عزيز من، تو هم اگر بخواهی دشمنت را به تصوير بکشی همه را زشت و احمق وعقب‌افتاده نشان ميدهی، خودت را شيک و خوشگل و باهوش. مگر در فيلمهای جنگ، عراقی‌هارا نديده‌ای؟ 

-        ميگويد قبول دارم، هميشه اغراق ميشود، اما نه اينکه همه‌ی واقعيتها را تحريفکنند؛ آخر همه‌ی ايرانيها را اين شکلی نشان ميداد، زنهايشان را هرجايی، خشايار شاه را با صورتی   پر از گوشواره و آرايش غليظ، همجنس‌باز،

-        ميگويم خبمگر نه اينکه پدر تاريخشان، هردوت گفته ايرانيها، زنهايشان را به ميهمانشان تعارفميکردند؟ مگر کم بوده در تاريخمان، شاهد و ساغر و …. . خب، برداشتشان از ايران همينميشود ديگر، اما بيننده‌ی فيلم بايد عاقل باشد، مگر ميشود دو همسايه، در يک زمانمشابه، يکی اينقدر متمدن، باهوش، با درايت، ديگری آنقدر عقب افتاده و احمق؟ مشکلاينجاست که تاريخ را هميشه پيروزها مينويسند، هيچ فيلم يا کتاب و يا سند قابلعرضه‌ای از ايرانيها ديده‌ای که بخواهد اطلاعات بيغرضی از زاويه ديدی دیگر ارائهدهد؟ ضمناً اين هم يک فيلم (فيلم-انيميشن) است، نه سند تاريخی، که خودت را اينقدرناراحت ميکنی.

-        ميگويد آخر مردم برای يونانيها دست ميزدند . آنها را وقهتیايرانيها رو مثل مورچه ميکشتند و دست و پایشان را با شمشير ميپراندند، تشويق ميکردند

ميگويم خب فيلم اکشن بوده، چه انتظاری داری، اينها همانهايی هستنداحتمالاً که ميروند فيلمهای جنگ ستارگان ميبينند و برای کشته شدن آدم فضايی‌هایبدذات هورا ميکشند.
-
 ميگويد آخر ايرانيها رو هو ميکردند و به حماقتشانميخنديدند،… اينقدر شور بود که آخر فيلم، یک ايرانی ديگر حاضر در سالن بلند شد وشروع کرد به بدگويی از فيلم و انتقاد به تشويق‌کنندگان 


ميگويم خب، تو هم اگرايرانی نبودی، حتماً با قهرمان و نقش اول فيلم همذات‌پنداری ميکردی، نه باشکست‌خوردگان.


-
 ميگويد نه تو درک نميکنی ، واقعاً ناراحت‌کننده بود ، جای تاسفدارد برای اروپايی‌ها که خودشان را با معلومات ميدانند و آمريکايی‌ها را مسخرهميکنند. 


-
 و فرنوش قانع نميشود . خودم هم! اين عکس‌ها و کليپ فيلمرا ميبينم و بغض ميکنم. عقل ميگويد من مسوول انسان بودن خودم هستم، و مفيد بودنبرای ديگران، اما احساس ميگويد آن تکه از خاک دنيا و آنچه آنجا ميگذرد، از توجداشدنی نيست. بغض ميکنم و افسوس ميخورم.

برشی از تاريخ


داریوش قصد لشکرکشی به یونان و فتح آتن را داشت اما قبل از تحقق اين آرزو درگذشت و نتوانست نقشه خود عملی کند. شش سال بعد، پسرش خشایارشا در جهت برآوردن آرزوی پدرش با سپاهی عظیم و یک ناوگان نیرومند به یونان رسید. در نبرد ترموپیل، سپاه یونانی را مغلوب شد و لئونیداس به قتل رسید. خشایارشا آتن را تصرف کرد و آکروپولیس (ارگ آتن) را به آتش کشید اما در نبرد سالامیس ناوگان ایران نابود شد و خشایارشا به ایران بازگشت.

يونانی‌های خوش‌تيپ، ايرانی‌های وحشی!

/ 65 نظر / 128 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين 505

سلام حاجی خيلی پرويی اولا)که من ريفيقاتو قاب نزدم دوم) اگر هم زدم ميخوای زير اسمش بزن منبع(ماندنی) !!!! سوما)اون عکسی که تو ميخوای بی ادب (مست..نه) نميشه گذاشت منم ندارم چهارما)من برات دی ودی دی کامل آرشیو شده زدم(برو حال کن) پنجما)تو روخدا آپ ديت باش ملت که بيکار نيستن که سالی يکبار ميان وب لاگ تو هموون (...) قبلی رو ببينا ششم

Mandani

جواب داش حسين ۵۰۵ ۱. يه نگاه به کامنتات بندازی خيلی چيزا دسگيرت ميشه ۲. نه بابا من به دزديای تو خو گرفتم فقط اميدوارم يه روز بتونی رو پای خودت وايسی و بدون کمک من راه بری چون تاحالا که وبال گردن ما بودی ۳. من عکس داداشتو خواستم ، نمیدونستم مورد منکراتی داره ، حالا اگه املای کلمه (( مستهجن )) رو بلد نيستی چرا نقطه چين ؟؟! ۴. دستت درد نکنه که دی وی دی رو زدی ولی اين دليل نميشه بی مراميتو فراموش کنم خالی بند . ۵. حالا تازه وبلاگ زدی داغی بايد شلوغ کنی تا خودتو نشون بدی . وبلاگت به سن مال من برسه ميفهمی که بايد کم گوي و گزيده گوی چون دور را آويزه گوشت کنی . فراموش نکن من مثل جناب عالی بيکار تشريف ندارم که صبح تا شب وبلاگ آپديت کنم . ۶.باید ممنونم باشی چون از وقتی بردمت تاتر طنز نشونت دادم استعداد های لودگيت شکوفا شده . ۷. اونايی که از اين جوابای من شکه شدن بدونن اين داش حسين ۵۰۵ پسر عمه عزيز خودمه و بينهايت به هم نزديکيم و اين کل کل ها هم که ديدين از روی رله بودن جفتمون با همه .

حسين 505

سلام دوباره اگه تو عين آدم ميگفتی چی ميخوای من ميذاشتم در ضمن جان هرکی دوست داری يک بار با مسنجرت هم بالا بيا الان نزديکه ۱ ساله که با هات چت نکردم دلمون تنگ شده راستی ميدونم جاش اينجا نيست ولی امشب بريم بيرون؟ دوست دارم ارواح خی.....

سلام

در پس هر صبح خروس سحري *** داني که چرا کند همي نوحه گري؟؟؟؟ يعني که دميدند در آيينه‏ي صبح *** وز عمر شبي گذشت و تو بي‏خبري

سلام

تو کیستی؟ تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو کیستی که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته روی گردابم من از کجا سر راه تو آمدم نا گاه چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه تو دور دست امیدی و پای من خسته است چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه مدام پیش نگاهی مدام پیش نگاه چه آرزوی محالی است زیستن با تو مرا همین بگذارند یک سخن با تو

سلام

من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد اشنا دیوانه است می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم ازاد باش گر چه تو تنها تر از من میشوی ارزو دارم تو هم عاشق شوی ارزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را

سلام

کاش مي شد قلب ها آباد بود کينه و غمها به دست باد بود نم نم باران هم آغوشي نداشت کاش مي شد کاش هاي زندگي گم شوند پشت نقاب بندگي کاش مي شد کاش ها مهمان شوند در ميان غصه ها پنهان شوند کاش مي شد آسمان غم گين نبود رد پاي قهر و کين رنگين نبود کاش مي شد روي خط زندگي ببا تو باشم تا نهايت سادگي

سلام

سلام ماندنی جان امیدوارم حالتون خوب و اوضاع بر وفق مرادتون باشه خیلی ممنونم از اینکه بمن سر زدی و تو این مدت وبلاگ رو تنها نذاشتین و یه تشکر ویژه هم بابت کامنت های زیبایی که برام نوشتین من فکر میکردم وبلاگتون اپ شده البته خوندم که نوشتین مشکلی پیش اومده خیلی حالم گرفته شد اما فکر میکردم تا حالا مشکل بر طرف شده و اپ جدید تونو میخونم من هنوزم مسافرت هستم و تا دو روز دیگه هم فکر نکنم بتونم برگردم خدا کنه تا اون موقع خط اینتر نتم وصل باشه چون من از ای دی اس ال استفاده میکنم و اول هر ماه باید پول شارژ اینتر نت خودمو بدم در حالی

ترشک

ماندنی ، ميشه جواب ابميلمو بدی ؟