دخترها دارند لوس می شوند

سلام به همه عزیزانی که افتخار آشنایی و هم صحبتی باهاشون همیشه تنها امتیاز من و وبلاگم بوده .

چند وقتیست که جو صحبتهای رایج بین دوستان و آشنایان حقیقی و وبلاگی من ، پیرامون مسئله ازدواج میچرخه . لذا مناسب دیدم مطلب زیر رو به نقل از پروفسور حسین باهر تقدیم خواننده های وبلاگ کنم . این رو هم خدمتتون بگم که این مقاله از تیر ماه آماده آپ بود ولی بنا به دلایلی که یکی از اون دلایل جلوگیری از مجادله احتمالی بین نیرو های داخلي بود ، از آپلود نمودن اون خودداری کردم .

دخترها دارند لوس ميشوند

دخترها دارند لوس می شوند !!!

دختر های نسل دوم ، یواش یواش نسل سوم ، یعنی فرا دوهزاری ها ، به دلایل زیر در حال لوس شدن بیشتر هستند :

الف : تحصیلات بیشتر ( که در حال حاضر چیزی بالغ بر ۶۵ درصد دانشجویان کشور را تشکیل میدهند )

ب : اقامت بیشتر در خانه پدر و مادر و لذا وابستگی به آنها

ج : آشنایی با شبیخون های غربی از طریق رایانه و ماهواره که تقریبا در اکثر خانه ها وجود دارد

د : عکس العمل سختگیری های افراطی در دو سه دهه گذشته که به قول حضرت علی (ع) :

<< هر چیزی که ار حدش بگذرد ، نتیجه عکس میدهد >>

و اما بعضی از مصادیق لوس گری ها را میتوان چنین اعلام کرد :

  1. تکبر ناشی از تحصیلات عالیه (هرچند که پشتوانه معلوماتی هم نداشته باشد!)
  2. خوش نشینی در خانه پدر و مادری مانند مهمان های VIP در هتل پنج ستاره !
  3. تن ندادن به ازدواجهاي طبيعي كه عرف حاكم آن را مي پذيرد
  4. تظاهرات جاهلانه (در موارد مادي و دنيوي)

اما عوارض ناشي از اين رفتارهاي ناهنجار زياد است كه به عنوان نمونه به ذكر چند مورد ديگر بسنده ميكنيم :

  • بالارفتن سن ازدواج و از دست دادن شجاعت تشكيل خانواده
  • بالارفتن نرخ طلاق به دليل ناسازگاري هاي ناشي از مقايسه هاي غير منطقي
  • توقع هاي بالا بلند از همسر از همان اوان ازدواج مانند مهريه سنگين و مسكن رنگين
  • ازدواج هاي آسيب پذير كه جايي براي عقل و عشق در آنها ديده نمي شود

مانند :

- ازدواج دختر هاي بزرگتر از پسر ها (با توجه به اينكه در شرايط مساوي دختر ها شش سال زودتر به سن تكليف ميرسند)

- ازدواج به دليل مال و مقام پدر و مادر طرف مقابل (مانند اكثر داماد سرخانه هاي مادام العمر)

- ازدواج از نوع اينترنتي و خياباني (كه با عكس جوانيه طرف مقابل ، عشق مي بازند !)

در هر صورت ، ضمن احترام به نهاد خانواده و اعتبار عقل و عشق بايستي اين سنت حسنه و اين عمل صالحه با هدف توحيدي و استراتژي هاي وحدتي صورت گيرد .

 -------------------------------------------

و اما این مقاله بخش دومی هم داره که با اجازه شما نظر خودمم در قسمت دوم خواهم داد

البته اگه تمایل به این بحث کم باشه از مطرح کردن بخش دوم چشم پوشی میکنم

ممنون که همراه من بودید 49.gif

/ 49 نظر / 67 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلام

آن که با عالم بالا سر و سودا دارد روزگاری است که ماوی به دل ما دارد همه عمر دویدیم پی اش بی حاصل غافل از آن که درون دل ما جا دارد کار هر کس نبود مرده دلی زنده کند مگر آن کس دم جان بخش مسیحا دارد عاشقی در طلب مال ومنالی نبود عشق مجنون تهی دست تماشا دارد همه بالند به هر چیزی و من می بالم به علی(ع)چون که تملک به سماها دارد شب قدر است و سماوات همه غرق سرور این چنین شب چو تعلق به تولی دارد شهد شیرین شهادت چو بدین گونه چشید جبرئیلش ز علی عجز و تمنا دارد شب نازل شدن وحی و کرامات علی هر دو هم در دل و هم دیده ما جا دارد

سلام

در را برای دراويش باز اين خانه خانقاه من است چطور میفراری با فِـراری جاده پناهگاه من است ترا انسان ِ بَدْوی كم نيست؟ گيرم تا خدا بــِدَوی دراين فِراری فراهم نيست؟ مثلِ هنوز به بيراهه زدن راه من است برای رسيدن به باد الو ... لطفا به همهی دنيا بگوييد: بگوييد اين بر باد رفته كلاه من است بگيريد آن دستی را كه از دست میرود چاهی را كه در انتهای چاهِ من است صدای بالا نيامده در حالای بسيار دارم اين كه در دنيا نمیگنجم از دل زياده خواه من است قبول! نبودنم از جنس معمولن است قبول! اصلا تمام قبولها اشتباه من است دو مثقال و چند سال بزرگتر بشوم تا باور كنم اين كه گول شـيطان میخورم، گناه من است؟ گناه من است اينكه آنچه در چشم چشمه دوخته شده نگاه من است با آتش وقتیكه دندان نشان میدهی چه طور نشانت دهم همين بوسه تنها سلاح من است؟ اقامت در جاده،روی خطّ سفيد، خطر دارد آنكه زيرگرفته میشود اينجا شعرِ سياه من است!

سلام

ابر چشمم به هوای رخ تو بارانی ست مثل دريای دلت ، ديده ی من طوفانی ست يك نظر كردی و دل گشت اسيرت اينک پشت مژگان دو چشمت دل من زندانی ست همچو گردون به تمنای وصالت شب و روز كار و دل از پی ديدار تو سرگردانی ست

سلام

روزی که مرا بر گل رویت نظــــــر افتاد احساس نمودم که دلم در خطر افتاد تا چشم من افتاد به گلبرگ جمالت زیبایی گلهای بهار از نــــظر افـــــتاد می خواستم از چشم تو محفوظ بمانم کز برق نگاه تو به جانــــم شــــرر افتاد گفتم نشـــــود راز دلـــــم فـاش ولیکن دل خون شد و از پرده چشمم بدر افتاد هر کس که شراب از خم چشمان تو نوشید مخمور نگــاه تــــو شــــد و بی خــــبر افتاد گـــنجینه اســـــرار ازل بود دل مـــن امروز اگر پیش تو بی سیم و زر افتاد خسرو به هوای لب شیرین تو بر خاست برخاست ولی مثل مگس در شـکر افتاد

سلام

سلام دوست خوبم ممنونم از اینکه بمن سر زدین من الان تازه از سفر برگشتم ولی با وجود خستگی راه دلم نیومد که به دوستانم سر نزنم و لطف دوستان خوبمو بی پاسخ بگذارم ممنونم که تو این مدت بیادم بودین و بمن سر زدین امیدوارم بتونم جبران کنم شاد باشید

حسين

سلام مولی جان بيا که از اوون کاريکاتور ها که دوست داری گذاشتم ۵۰۵ تا مزدا ۳ دوست دارم

حسين

سلام من به روزم و منتظر ......